Breaking News
Home / Uncategorized / اصطلاحات

اصطلاحات

les expressions

En faire tout un plat (1  قضیه ای را بزرگ جلوه دادن . از کاهی کوه ساختن.

En vouloir à quelqu’un promener (2 کسی را دست به سر کردن.

Avoir été élevé dans du coton (3 نازپرورده بودن .لای پنبه بزگ شدن.

Boire la tasse (4 آب در حلق کسی رفتن (هنگام آب تنی ).

Mettre des bâtons dans les roues (5چوپ لای چرخ کسی گذاشتن.

C’est le bouquet (6 نور علی نور است .فقط همین کم داشتیم.

Manger de la vache enragée (7  زندگی بخورو نمیر داشتن.

Avoir un coup de pompe (8 یکهوخسته شدن .

Donner sa parole (9 قول دادن.

Nom d’une pipe (10  پناه برخدا الله اکبر.

Une histoire à dormir debout (11  داستان عجیب و غریب.

Passer nu savon à quelqu’un (12 کسی را گوشمالی دادن خدمت کسی رسیدن.

Un bon à rien (13  ادم بی عرضه ,بی لیاقت ,بی وجود.

Tirer le diable par la queue (14  به زحمت معاش خود را تامین کردن.

Une oie blanche (15  دختر چشم گوش بسته.

Se payer la tête de qan (16 کسی را مسخره کردن .کسی را دست انداختن.

Se faire tirer l’oreille (17  ناز کردن.

Tendre l’oreille (18  گوش را تیز کردن.

Fort comme un chêne (19 قوی هیکل و تنومند.

Avoir une sensibilité à fleur de peau (20  بی نهایت حساس بودن.

Sentir le sapin (21  بوی حلوا کسی در آمدن.

Avoir un cœur d’artichaut (22 هوسباز بودن دل هرجایی داشتن.

Une bonne poire (23  خوب سواری میده.

Vider son sac (24  سفره دل خود را پهن کردن , دل خود را خالی کردن.

Presser l’orange et jeter l’écorce (25   نمک خوردن و نمکدان را شکستن.

Pour des prunes (26  بیخودی ,برای هیچ و پوچ.

Les carottes sont cuites (27  کار از کار گذشته است.

Des dattes (28  به همین خیال باش.

Découvrir le pot aux rose (29  از ته و تو قضیه ای سر در آوردن.

Un roman à l’eau de rose (30  رمان یا فیلم الکی , سطحی و بی محتوا.

Frais comme une rose (31  مثل گل ترو تازه.

Ne pas sentir la rose (32  بوی بد دادن.

Charrier dans les bégonias (33 مبالغه کردن غلو کردن.

Ni fleur ni couronnes (34 مراسم ساده و بدون تشریفات.

Vouloir rentrer sous terre (35  از خجالت آب شدن.

Mettre en terre (36  کسی را به خاک سپردن.

Suer sang et eau (37  با جان کندن انجام دادن.

Pêcher en eau trouble (38  ازآب گل آلود ماهی گرفتن.

Nager entre deux eaux (39  موضع خودرا روشن نکردن.

A un cheveu de (40 در یک قدمی …چیزی نمانده بود …

Avoir un cheveu sur la langue (41  نوک زبانی حرف زدن.

Avoir les cheveux en bataille (42 موهای آشفته و داشتن.

se faire des cheveux (43  نگران و مضطرب بودن.

Arriver comme un cheveu sur la soupe (44  بی جا بودن . مناسبت نداشتن.

Une fine bouche (45  خوش سلیقه در خوراک.

Rire dans sa barbe (46  یواشکی خندیدن.

Se caler les joues (47 شکمی از عزا در آوردن.

Tirer la langue (48 در مضیقه بودن.

Les doigts dans le nez (49  مثل آب خوردن.

Avoir le nez creux (50  درست حدس زدن.

Se casser le nez (51  خیط شدن . دماغ سوخته شدن.

En faire un nez (52  لب و لوچه کسی آویزان شدن.

Fourrer son nez partout (53 نخود هرآشی شدن.

Faire les gros yeux (54  چشم غره رفتن.

Faire fausse route (55  بیراهه رفتن.

Un coup de soleill(56  آفتاب زدگی.

A vie (57  برای همیشه . تا آخر عمر.

Jamais de la vie (58   هرگز .به هیچ وجه.

Triste comme la mort (59 بسیار اندوهگین.

Rire sous cape (60  یواشکی خندیدن.

Tourner casaque (61  ناگهان تغییر عقیده دادن.

Se mettre la cinture (624 کمربند خود را سفت کردن.

Chapeau bas (63  آفرین .احسنت .

Faire la manche (64  پول جمع کردن از تماشاچیان.

Sous le manteau (65 یواشکی .پنهانی . زیرزیرکی.

Aller comme un gant (66  لباسی به کسی آمدن.

Attachez vos ceinture (67 مواظب باشید.

Du jus de chaussettes (68 قهوه بدمزه.

Prendre au collet (69  با کسی دست به یقه شدن.

 

 

 

 

Rate this post

About admins

Check Also

گرامر

Le futur proche طرز ساخت : فعل (aller ) به زمان حال + مصدر ( …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *